تضاد منافع و محدوديت منافع افراد و گروهها اقوام و ملل گوناگون را با انگيزههاي متنوع در عرصههاي مختلف بر آن داشته است تا براي تأمين اهداف خود به شيوهاي اراده خود را بر ديگري تحميل كنند.
تضاد منافع و محدوديت منافع افراد و گروهها اقوام و ملل گوناگون را با انگيزههاي متنوع در عرصههاي مختلف بر آن داشته است تا براي تأمين اهداف خود به شيوهاي اراده خود را بر ديگري تحميل كنند.
عمليات و جنگ رواني از جمله شيوههايي است كه براي دستيابي بدين مقصود در كنار ديگر راهكارهاي سياسي، نظامي، فرهنگي و اقتصادي در طول تاريخ همواره، به طور خودآگاه و ناخودآگاه (در سطوح مختلف تاكتيك، عمليات و استراتژي و در مواقع صلح، بحران و جنگ) ذهن انسانها را به خود مشغول كرده و اغلب، نتايج شگفتانگيزي را براي انسان ها به ارمغان آورده است.
نتايج حاصل از كاركردهاي رواني در عرصه تحميل اراده چنان اهميتي دارد كه اين مهم را در ميان جوامع بشري به اصل تأثيرگذاري در روابط بينالمللي تبديل كرده است؛ اصلي كه با بهرهگيري از زمينههاي روانشناسانه و جامعهشناسانه، ابزار و امكانات موجود را براي دستيابي به فضاي مورد نظر در حوزه نگرش و رفتار به خدمت ميگيرد.
و با سنجش ريشههای رفتاری و پندارهاي جوامع هدف، اعم از خودي، دشمن و بيطرف، عواطف و احساسات را در قالب قابليت كنشآفرين و در عين حال، آسيبپذيري نشانه ميرود. ترتيب هدفمند تصويرها و رويدادهايي كه به ديد و توالي سازمانيافته صداها و اخبار كه در قالب تركيبات كلامي به گوش مي رسد، فارغ از سطوح ادراكي اوليه كه ممكن است خوشايند يا ناخوشايند بنمايد، در چارچوب هنجارها بگنجد يا در طبقه ناهنجاري¬ها قرار بگيرد، زمينهساز شكلگيري ژرفسازي ادراكي ميشود كه تأمينكننده اهداف مورد نظر طراح عملياترواني است.

بیژن سلطانی زاده
طراحي كه براي تقويت اصلاح و تغيير نگرش، از برآيند تأثير ترتيب و توالي مزبور به منظور نفوذ بر ژرفساخت¬هاي ادراكي بهره ميجويد و با تحريك عواطف و احساسات حاصل از نگرش مبتني بر روند ادراكي تحت تأثير، كنش و فعليتي را از مخاطب خود انتظار دارد كه براي آن طرحريزي كرده است.
شناخت مخاطب
عمليات رواني سلسله فعاليت¬هاي روانشناسانهاي را شامل ميشود كه در زمان صلح، جنگ و بحران براي تأثير گذاشتن بر نگرش و رفتار مخاطبان بيطرف، خودي و دشمن طرحريزي شده و در روند دستيابي به اهداف سياسي و نظامي مؤثر است. چنانچه اين تعريف تقريباً جامع را بپذيريم.
اين نكته را در خواهيم يافت كه اجراي اين نوع عمليات در ميدان عمل، مستلزم آماده كردن زمينههايي است كه در شناخت ناشي از برآوردهاي اطلاعاتي، تاكتيكي، عملياتي و استراتژيكي ريشه دارند. بدون شناخت لازم (اعم از فرهنگي، اجتماعي، سياسي، نظامي و اقتصادي) از جوامع هدف ممكن است، هر گونه اقدامي در زمينه عمليات رواني نتيجهاي عكس و كاملاً غيرمنتظره در پي داشته باشد.
بنابراين، مقوله مخاطبشناسي از نظر محورهاي تعامل ميان منبع صدور پيام و گيرندگان پيام و نوع ارتباط، از نظر ساختار، ماهيت و جنس پيام اهميت دو چنداني دارد. اين موضوع در انواع تبليغات (سفيد، سياه، خاكستري) نيز مصداق مييابد و مهمترين عوامل زمينهساز اجراي يك عمليات رواني موفق محسوب ميشود و در هر سه مرحله كلي طرحريزي، اجرا و كنترل پيامدها نقشي اساسي دارد.
بيگمان، غفلت از شناخت تقريباً جامع مخاطب، موج حاصل از عمليات رواني را به جبهه خودي منتقل و در صفوف نيروهاي عامل عمليات، اغتشاش ايجاد ميكند. براي نمونه، كالايي كه در قالب پيام با كشتي به منزله ابزار انتقال به بندر هدف يعني مرجع دريافتكننده، ارسال ميشود، چنانچه بدون در نظر گرفتن امكانات تخليه، عمق بندر مزبور و الگوي مصرف مورد نظر ارسال شود، عاقبتي جز از بين رفتن فرصت و امكانات در پي نخواهد داشت؛ بنابراين، نقش عامل شناخت مخاطب در مرحله طرحريزي و اجراي عمليات رواني بسيار حساس است.
زمان
زمان عامل ديگري كه در تمامي مراحل عمليات رواني بايد به دقت بررسي شود. طراحان عمليات رواني به توالي، استمرار، شتاب و غنيمت شمردن فرصت چه در عملياتهاي كوتاهمدت، ميانمدت و بلندمدت و چه در طرحهاي
ترغيبي، القايي و اشباعي توجه فراواني ميكنند.
زمان مانند عامل اساسي شناخت مخاطب ميتواند در روند شتابآلود رويدادها به سرعت از قالب دوست موافق به درآيد و به دشمن خطرناكي تبديل شود. بدين ترتيب، مديريت زمان، بنا به ماهيت عمليات رواني، در بعد استمرار، شتاب و توالي در واحد زمان ميتواند در برشي مقطعي طيف گستردهاي از فرصتها را فراروي ما قرار دهد و در عين حال، مجموعه وسيعي از تهديدها را به اردوگاه خودي تحميل كند.
به عبارت ديگر، زمان در مجموعه فضايي درگيريها و جنگهاي افزون بر ابعاد رايج ديگر (عرض، طول و ارتفاع) بعد چهارمي تلقي ميشود كه ديدگاه ارزشمندي را در نگرش در جنگ و عمليات فراهم ميآورد. در اين مورد، در طول تاريخ، نظريهپردازان جنگ كمابيش پنج ويژگي اساسي را برشمردهاند: استمرار، شتاب، زمانسنجي، توالي و همزماني.
اين ويژگيها در بسياري از اصول، قانونها و تفسيرهايي كه آنان از جنگ و درگيري ارائه دادهاند، به طور شاخصي مطرحاند. شناخت جنبههاي فيزيكي و رواني اين ويژگيهاي زماني، در بهرهگيري از زمان يا به كنترل درآوردن آن در جنگ، نقش كليدي دارد. كلاوزويتس در برآورد عملياتي خود، غافلگيري را از نظر زماني، مسئلهاي مربوط به زمانسنجي ميداند كه مزيت آن با افزايش سرعت حمله غافلگيرانه افزايش مييابد.