تاریخ: 13 , فوریه, 2018 20:52

طلاق‌های عجیب و دلایل عجیب‌تر

در این گزارش به پرونده 4 طلاق به دلایل عجیب که در دادگاه خانواده رخ داده است می‌پردازیم. به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ دادگاه خانواده که محلی برای حل اختلافات زوجین یا در نهایت طلاق ‌آن‌ها می‌باشد گاهی به پروندههای عجیبی بر میخوریم که در این گزارش 4 نمونه از آن اورده شده […]

در این گزارش به پرونده 4 طلاق به دلایل عجیب که در دادگاه خانواده رخ داده است می‌پردازیم.

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ دادگاه خانواده که محلی برای حل اختلافات زوجین یا در نهایت طلاق ‌آن‌ها می‌باشد گاهی به پروندههای عجیبی بر میخوریم که در این گزارش 4 نمونه از آن اورده شده است که به دلالیل جالبی درخواست طلاق داده شده است:

دوست ندارم شوهرم کارمند یک زن باشد

خسرو و نگین زندگی عاشقانه‌شان را درست از هشت‌ماه پیش آغاز کردند. اوایل همه چیز در این زندگی خوب پیش رفت. آن‌قدر خوب که این زوج هردویشان تصور می‌کردند آینده درخشانی کنار هم خواهند داشت. اما هیچ‌کس فکرش را نمی‌کرد زندگی عاشقانه این زوج تنها به‌خاطر شغل خسرو از هم بپاشد. خسرو، کارمند یک زن بود و نگین هم از این وضعیت خوشش نمی‌آمد. زندگی آنها به همین بهانه به دادگاه خانواده تهران ختم شد. مرد جوان در این باره به قاضی گفت: همسرم به‌خاطر یک موضوع ساده، زندگی‌مان را به جهنم تبدیل کرد.

ما عاشق هم بودیم و روزی که با هم آشنا شدیم تصور می‌کردیم زندگی بدون اختلاف و پر از آرامشی کنار هم خواهیم داشت. سر هر موضوعی با هم تفاهم داشتیم و سعی می‌کردیم به هم آرامش بدهیم. اما یک‌موضوع ساده، خوشبختی مان را نابود کرد. ماجرا از این قرار بود که بعد از ازدواج من بالاخره توانستم در یک شرکت معتبر کاری با درآمد خوب پیدا کنم. اما همین شغل باعث بدبختی ما شد.

نگین تا متوجه شد مدیرعامل من یک زن است، بهانه‌گیری‌هایش را شروع کرد. هر شب دعوا راه می‌انداخت و می‌گفت باید از کارم استعفا بدهم. باورتان می‌شود! تنها به‌خاطر این‌که مدیرعاملم یک زن بود باید چشمم را روی کار و درآمد مناسبم می‌بستم و بیکار می‌شدم. هرچه سعی کردم نگین را قانع و با آرامش او را متوجه اشتباهش کنم، فایده‌ای نداشت. الان پنج ماه است نگین هر شب قهر می‌کند و دعوا به راه می‌اندازد تا من از کارم استعفا بدهم. می‌گوید دوست ندارد من برای یک زن کار کنم. من هم وقتی دیدم حرفش غیرمنطقی است، قبول نکردم. زندگی ما در این چند ماه از این رو به آن‌رو شد. آن‌قدر که هردو تصمیم به طلاق گرفتیم.

در ادامه، همسر این مرد نیز به قاضی گفت: آقای‌قاضی من دوست ندارم شوهرم برای یک زن کار کند. از یک زن حقوق بگیرد و یک زن به او دستور بدهد. کار شوهرم جوری است که در شرکت ارتباط مستقیم با مدیرعاملش دارد. برای همین هر روز باید این زن را ببیند و از او دستور بگیرد. این موضوع مرا
آزار می‌دهد.

برای همین از شوهرم خواهش کردم کارش را عوض کند. او براحتی می‌تواند در یک شرکت دیگر کار مناسبی برای خودش پیدا کند، ولی نمی‌دانم چرا حاضر نیست از این شرکت دل بکند.

او حاضر است زندگی مشترکمان نابود شود، ولی کارش را از دست ندهد. چند ماه از او خواستم شغلش را عوض کند، ولی او اصلا به حرفم اهمیتی نداد. برای همین من هم دیگر نمی‌خواهم در کنار این مرد خودخواه زندگی کنم.

در پایان قاضی سعی کرد با صحبت‌هایش این زوج را از جدایی منصرف کند، ولی مرد جوان از طلاق منصرف نشد، برای همین قاضی دادگاه این زوج را به مرکز مشاوره فرستاد تا شاید مشکلشان حل شود.

شوهرم نسبت به من تعصب ندارد

زن جوان وقتی دید شوهرش روی او غیرتی نمی‌شود و تعصب ندارد، تصمیم گرفت بعد از یک‌سال و نیم، به زندگی مشترک خود برای همیشه پایان دهد.

این زن در این‌باره به قاضی دادگاه خانواده گفت: 18 ماه است با فربد ازدواج کرده‌ام. من عاشق شوهرم بودم و روزی که او را برای اولین‌بار دیدم، تصور می‌کردم در کنارش خوشبخت خواهم شد.

فربد، ویژگی‌های اخلاقی خوبی داشت و مرد مهربان و مظلومی بود. خیلی متین و با شخصیت رفتار می‌کرد. برای همین او را مرد آرزوهایم دیدم و به خواستگاری اش جواب مثبت دادم. اما چند ماهی که از زندگی مشترکمان گذشت، تازه پی به عیب‌ها و نقص‌هایش بردم. فربد مردی غیرتی و تعصبی نیست.

اگر صبح تا شب هم با مردان غریبه صحبت کنم، اهمیتی نمی‌دهد. گاهی وقت‌ها از روی عمد شب‌ها تا نزدیک‌های صبح با گوشی تلفن همراهم در گروه‌های مختلف چت می‌کنم، ولی فربد حتی اعتراض هم نمی‌کند. کاری به پوشش و لباسم ندارد. اهمیتی به این که کجا می‌روم و با چه کسانی در ارتباط هستم نمی‌دهد. اگر صبح تا شب هم در خانه نباشم برایش مهم نیست کجا هستم. فقط تماس می‌گیرد و می‌پرسد کی به خانه برمی‌گردم. این رفتارهایش باعث آزار من شده است. احساس می‌کنم، فربد هیچ حسی نسبت به من ندارد و برایش مهم نیستم. دیگر تحمل رفتارهایش را ندارم. برای همین تصمیم به جدایی گرفتم.

در ادامه، شوهر این زن نیز به قاضی گفت: آقای قاضی من اخلاقم همین‌طور است. دوست ندارم در مسائل خصوصی و شخصی همسرم دخالت کنم. احساس می‌کنم با این‌کار او را آزار می‌دهم. در ضمن من به همسرم اعتماد کامل دارم و فکر می‌کنم اگر کارهایش را چک کنم خلاف این موضوع ثابت می‌شود. جالب است همه زن‌ها از بدبینی‌های همسرشان شکایت دارند، اما همسر من چون او را آزاد گذاشته‌ام شاکی است.

در پایان نیز قاضی دلیل آنها برای جدایی را کافی ند

نظرات کاربران

مصاحبه
یادداشت ها